ميرزا محمد حيدر دوغلات

357

تاريخ رشيدى ( فارسي )

نظم : غرض از عشق توام چاشنى درد و غم است * ور نه زير فلك اسباب تنعم چه كم است مىزيم شاد دمى با تو دمى با يادت * حاصل عمر گرانمايه همين يك دو دم است قد من گر ز غم عشق تو خم شد چه عجب * بار عشق است كزان قامت افلاك خم است چون اطاله اين مقاله در اوراق اين مختصر كه دفتر وقايع بدايع آرمان او و از فلك ناسازگار است ، گنجايش ندارد . بيت : خوانده‌ام قصه عشاق ولى نيست در آن * جز جفاكارى دلدار و وفادارى دل فلاجرم رجوع به تمامى قصه مىرود و « 1 » بالجمله خان در كابل مىبود ، جليس و انيس پادشاه بود ، در ميان اين دو عالى جناب ، تودّد اتحاد و محبت و اعتقاد در اعلى مراتب بود . نزول [ ا ] جلال خان در كابل در شعبان سنه اربع عشر و تسعمايه 182 بود تا رمضان سنه سته عشر و تسعمايه 183 كه كشته شدن شاهى بيگ خان به دست شاه اسماعيل بود كه به شرح خواهد آمد ، در كابل مىبودند . « 2 » احوال ميرزا خان و رفتن « 3 » مقرر اين حكايات از بدخشان به كابل قبل از تقرير وقايع خان ، سمت تحرير پذيرفته بود كه بعد از هژده روز كه خان به كابل گذشته بود ، بنده رسيدم . احوال ميرزا خان ( 153 پ ) در آن قلعه بىسامان و بدنقشان بدخشان نيك تنگ بود و از تنگ بالا كه محكم‌ترين هزارجات است ، تعلق به كاشغر مىگرفته بود كه شرح آن خواهد آمد . هموارىهاى بدخشان كه محل زراعت و رفاهيت بدخشان است تعلق به ديوان اوزبك گرفته بود و ما باقى آن از ترس ايشان ويران گشته و آنچه از اين دو يك پلنگ كوهسار تعدى و نهنگ درياى ظلم بود ، يعنى اوزبك و كاشغرى باقى مانده بود ، شاه رضى الدين نام چراغ‌كشى در اين بدخشان از سيستان آورده بودند و به پادشاهى برداشته و دين الحاد آشكار كرده و بيشترى باقى ماندهء آن دو ظالم را اين

--> ( 1 ) . نگ : - و در آن مدت هميشه از سرپنجه عشق . . . مىرود و . ( 2 ) . نگ : + فصل نوزدهم . ( 3 ) . نگ : + مؤلف از .